مجید سعدآبادی
شلاق های ادبی
سلام جدیدا افرادی به جای بنده برای دیگران کامنت می گذارند که جای تاسف دارد قابل ذکر است این افراد بین جمع من و دوستانم تقریبا شناخته شده هستند و از آنجایی که هیچ علاقه ای به وارد شدن در این حواشی شعری را ندارم و همچنین نیازی به این کار ، تا اطلاع ثانوی برای هیچ شخصی در محیط مجازی جز کامنت به روز رسانی کامنتی نخواهم گذاشت . نام اتاقم را گذاشته ام کاخ سعدآبادی و بر تمام جهان این اتاق حکم می کنم باور کنید جن ها مرا بر این تخت نشانده اند فرمان دادم برگ ها بریزند پاییز قبای نارنجی اش را بیاندازد و از پشت پنجره عبور کند کاجی فرمانبردار نیست جلاد تبرت را بردار و گردنش را بزن آنقدر محکم که تمام پرنده ها به فصل قبل کوچ کنند ! فرمان دادم به زمستان نامه ای بنویسند اگر قرار است بیاید سربازان برفی اش با لباس اهل ذمه در حیاط قدم بزنند و مطیع این مجسمه گچی باشند مجسمه گچی تو وزیری دنیا را برای لحظه ای ساکت کن دوست دارم صدای گذشته هایم را بشنوم صدای التماس هایم به اولین پادشاه زن که می رفت و به تمسخر دامنش را روی زمین می کشاند دست هایم را فرستاده ام دور گردنش بیاویزند و اگر برنگشت آنها هم برنگردند ! می بینی پادشاهی دلداده و غمگینم که تنها از پنجره به تاخیر عبور فصل ها خیره شده به سر های کاج که افتاده اند بر زمین جن ِ مطرب بنواز تا با لباس محلی پادشاهان مرزهای بدبختی ام را پا بکوبم محکم تر آنقدر که مادرم در کاخ را بکوبد " پسرم دوباره خواب می بینی ؟" جن ها مرا از تخت پایین بیاندازند و فرار کنند سنگرمان در جنگ گم شد دیگر مهمات و آذوغه از طریق امواج رادیویی می رسید مثلا دیوار دورتادورمان گونی برنج بود یکی را در آوردم خاکش را دَم کردم { رادیو گفت : پنجره جدید مبارک } تفاله های چای را دور ریختم موهایم را دَم کردم { رادیو گفت : کچلی گرفتی مرد } انگشت اشاره ام را در خشاب جا زدم { رادیو گفت : حالا به هر کسی اشاره کنی می میرد } بدون شک اگر با این اوضاع نخ بالای لب هایم را نمی کشیدم تا آخرین روز دنیا می خندیدم و مثل دکمه ای که نخش را کشیده ای لبخند از دهانم نمی افتاد { رادیو گفت : این خنده دار ترین شعر کتاب است } مجموعه اول : دالان حاج مختار پلاک ۹ ( نشر هنر رسانه اردیبهشت ۰۲۱ ۸۸۴۰۳۷۵۹) مجموعه دوم : قزل آلای خال قرمز ( نشر دفتر شعر جوان ۰۲۱۲۲۶۱۷۱۷۹ ) پشت خاکریزی بین جنگ جهانی دوم و سوم گیر کرده ام اگر برگردم سربازان هیتلر و موسیلینی مرا می کشند اگر پیشروی کنم گارد الکترونیکی امریکایی ! مجبورم کنار این خاکریز دنبال شغلی بگردم و خانه ای اجاره ای کنار همین خاکریز با دختری ازدواج کنم و چهارده سرباز آهنی معصوم را مهریه اش ما مشکلاتمان را در همین منطقه جنگی حل می کنیم هر بار من از همسرم دلگیر می شوم بالای خاکریز می روم شاید تیری مستقیم به قلبم بخورد هر بار او خسته می شود روی مین ها لی لی می کند شعری از خودم : سر سربازی را نشانه می روم نکند شاعر باشد قلبش را نشانه می روم نکند عاشق باشد نه من نمی توانم شعری برای جنگ بگویم از شاعر به دشمن از شاعر به دشمن یکی از سربازهایتان را بفرستید این شعر را تمام کند شعری از مجموعه قزل آلای خال قرمز : دیگر هیچ ملوانی نامه ای از خلیج فارس به خانه نیاورد و خواهرم بحرین با تاجی از مروارید عاشق مردی عرب شد ماهی ها دسته دسته با حباب ها خودکشی کردند موج ها کِل کشیدند و سر به صخره کوبیدند حالا خلیج فارس در همه جای این ساحل نشسته و به جواب های منفی سازمان ملل فکرمی کند به اینکه بعد از کشف نفت خودش را آتش بزند 


| Design By : Night Skin |


